1 گناه ؛ 2. حرام خوردن ؛ 3.ترك امر به معروف و نهى از منكر؛ 4. شراب و اسباب لهو و لعب و قمار در خانه نگاه داشتن ؛ 5. مظالم در ذمه داشتن ؛ 6. ميل و محبت به دنيا؛ 7. بى اعتنايى به نماز؛ 8. منت گذاشتن ؛ 9. نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر؛ 10. باور نداشتن به اجابت دعا؛ 11 اجابت به دعا و صلاح واقعى دعا كننده نيست .
1. گناه مانع استجابت دعا مى شود.
يكى از آثار سوء گناه ، سلب توفيق دعا در مرحله ى اول ، و جلوگيرى از استجابت آن در مرحله ى دوم است . طبق احاديث و رواياتى كه از ائمه بزرگوار دين رسيده است ، از عوامل مؤ ثر و خطرناكى كه مى تواند اين نعمت بزرگ را از دست ما بگيرد و ريشه ى ارتباط ما را با خدا قطع كند، و بخصوص اينكه توفيق دعا و توجه به حق را از ما سلب كند، گناه است .
ائمه ى اطهار (عليهم السلام ) اين حقيقت را در روايات زيادى بيان فرموده اند؛ از آن جمله ، امام صادق (ع ) از پدر بزرگوار خويش روايت كرده :
قال : كان ابى يقول : ما من شى ء افسد للقلب من خطيئته ان القلب ليوقع الخطيئته فلا به حتى عليه فتصير اعلاه اسفله . ..
چيزى بيشتر از گناه ، دل را تباه نمى كند؛ زيرا دل مرتكب گناهى مى شود و بر آن اصرار مى ورزد، تا وقتى كه گناه بر دل چيره مى شود و وارونه اش مى كند.
و در روايت ديگرى فرمود:
اذا اءذنب الرجل خرج فى قلبه نكته سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابدا.
هر گاه شخصى گناه كرد، در دلش لكه ى سياهى برآيد. پس اگر توبه كرد، آن لكه پاك مى شود، و اگر بر گناه بيفزايد، آن سياهى افزايش مى يابد، تا وقتى كه بر دلش چيره گردد، و ديگر رستگار نمى شود.
قال على (ع ):
و ايم الله ما كان قوم قط فى غض نعمه من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها لان الله ليس بظالم للعبيد.
به خدا سوگند هيچ جمعيتى غرق نعمت نشدند و سپس آن نعمت از آنها سلب نگرديد، مگر به خاطر گناهانى كه مرتكب شده بودند. سپس امام به قول خداى متعال استناد كرده كه ، در قرآن كريم فرمود: لان الله ليس بظالم للعبيد؛ زيرا خدا به بندگان خود ستم نمى كند و از افراد شايسته سلب نعمت نمى نمايد. يكى از بزرگترين نعمت خدا بر بندگانش ، دعا و نيايش است .
جاء رجل اميرالمومنين (ع ) فقال يا اميرالمومنين (ع ) انى قد حرمت الصلوه بالليل قال : اميرالمومنين (ع ) انت رجل قد قيدتك ذنوبك .
مردى خدمت اميرالمومنين شرفياب شد و عرض كرد: من از خواندن نماز شب محروم هستم . حضرت فرمود: تو مردى هستى كه گناهانت تو را گرفتار و مقيد ساخته ، و از اين رو موفق به نماز شب نمى شوى .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان الرجل يذنب فبحرم صلاة الليل و ان العمل السى ء اءسرع فى صاحبه من السكين فى اللحم .
امام صادق (ع ) فرمود: به راستى كه شخص مرتكب گناهى مى شود، و بر اثر آن ، از نماز شب محروم مى گردد. و تاءثير كار بد در صاحبش ، از تاءثير كار بد در صاحبش ، از تاءثير كارد در گوشت بيشتر است .
و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا الذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله ... .
آنان كه چون كار ناشايستى كردند يا به خويشتن ستم نمودند، خدا را ياد كنند و براى گناهان خود آمرزش بخواهند، پاداش آنها آمرزش از پروردگارشان است .
وقتى اين آيه نازل شد، ابليس بالاى يكى از كوه هاى مكه كه نامش ثور بود. رفت و به فرياد بلند شياطين خود را طلبيد. همگى گردش جمع شده ، گفتند: براى چه ما را خواستى ؟ گفت : اين آيه نازل شده . اكنون كداميك از شما مى توانيد در برابر آن قيام كنيد؟ يكى از آنها گفت : من چنين و چنان مى كنم . گفت : تو اهلش نيستى . ديگرى برخاسته ، گفت : من به چنين و چنان كنم . گفت تو اهلش نيستى . تا بالاخره ، وسواس الخناس برخاست و گفت : من ابليس گفت : با چه وسيله يى و چه گونه ؟ گفت : من به آنها وعده مى دهم و آرزومندشان مى كنم ، تا گناه كنند، و چون گناه كردند، استغفار را از يادشان مى برم . ابليسان گفت : تو اهل اين كار هستى . و او را تا روز قيامت به همين كار گمارد.
اما در قسمت دوم بحث كه اگر توفيق دعا و نيايش هم به انسان دست بدهد، چه گونه مانع استجابت دعا مى شود، از بزرگان دين سخنان بسيارى در اين زمينه رسيده است . در دعاى كميل مى خوانيم : اللهم اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعاء . يعنى : خدايا! بيامرز گناهانى كه از دعا را جلوگيرى مى كند: فاسئلك بعزتك اءن لايحجب عنك دعائى سوء عملى و فعالى . خدايا! از تو مى خواهم به عزت خودت ، كه بدى كردار و رفتارم مانع دعاى من به درگاه تو نگردد.
قال على (ع ): المعصية تمنع الاءجابة : على (ع ) فرمود: گناه از اجابت دعا جلوگيرى مى كند.
عن محمد بن مسلم عن اءبى جعفر (ع ) قال : ان العبد يسئل الله الحاجة فيكون من شاءنه قضاوها الى اءجل قريب او الى وقت بطى ء فيذنب دنبا فيقول الله تبارك و تعالى للملك : لاتفض حاجته و اءحرمه اياها فانه تعرض لسخطى و استوجب الحرمان منى .
محمد بن مسلم از امام (ع ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: بنده يى حاجت خود را از خدا مى خواهد، خداوند هم در نظر دارد كه دير يا زود حاجتش را برآورد، اما هنوز حاجت او برآورده نشده ، اين بنده گناهى مى كند؛ در اين صورت ، خداوند به ملائكه دستور مى دهد كه : حاجتش را بر نياوريد و از حاجت خود محرومش كنيد؛ چون خود را در معرض خشم من قرار داد و شايسته ى محروميت از فيض من شد.
امير المؤ منين على (ع ) در روز جمعه خطبه ى بليغى ايراد فرمود، و در پايان آن خطبه گفت :
يا ايها الناس سبع مصائب نعوذ بالله منها عالم زل و عابد مل و مؤ من خل و مؤ تمن غل و غنى اقل و عزيز ذل و فقيرا عتل .
اى مردم ! هفت مصيبت است كه ما از آنها به خدا پناه مى بريم : 1. عالمى كه بلغزد؛ 2. عابدى كه از عبادت ملول و خسته گردد؛ 3. مؤ منى كه فقير شود؛ 4. امينى كه خيانت كند؛ 5. توانگرى كه ندار و بى چيز شود؛ 6. عزيزى كه خوار گردد؛ 7. بى نوايى كه بيمار گردد.
در اين وقت ، مردى برخاست و پس از تمجيد آن حضرت گفت : سؤ الى درباره ى گفتار خداى تعالى دارم ، كه فرمود: ادعونى استجب لكم . يعنى : مرا بخوانيد، تا دعايتان را اجابت كنم . پس چه گونه است كه ما دعا مى كنيم ، ولى اجابت نمى شود؟ حضرت على (ع ) در در پاسخش فرمود: ان قلوبكم خان بثمان خصال . يعنى : دل هاى شما در هشت مورد خيانت و بى وفايى كرد:
اولهما: انكم عرفتم الله فلم تؤ دوا حقه كما اوجب عليكم فما اغنت عنكم معرفتكم شيئا.
و الثانية : انكم آمنتم برسوله ثم خالفتم سنته و امتم شريعته فاين ثمرة ايمانكم ؟
و الثالثة : انكم قراءتم كتابه المنزل عليكم فلم تعملوابه ، و قلتم سمعنا و اطعنا ثم خالفتم ؟
و الرابعة : انكم قلتم تخافون من النار و انتم فى كل وقت تقدمون اليها بمعا صيكم فاين خوفكم ؟
و الخامسة : انكم قلتم ترغبون فى الجنة و انتم فى كل وقت تفعلون ما يباعد كم منها فاين رغبتكم فيما؟
السادسة : انكم اكلتم نعمة الله المولى فلم تشكروا عليها؟
السابعة : ان الله امركم بعد اوة الشيطان و قال ان الشيطان لكم عدو فاتخذوا عدوا فعاديتموه بلاقول و اليتموه بلا مخالفة .
الثامنة : انكم جعلتم عيوب الناس تصب اعينكم و عيوبكم و راء ظهور كم تلومون من انتم احق باللوم منه فاى دعاء يستجاب لكم مع هذا و قد سددتم ابوابه و طرقه ؟
فاتقوا الله و اصلحوا اعمالكم و اخلصوا سرائر كم و اءمر و ابالمعروف و انهوا عن المنكر فيستجيب لكم دعائكم .
1. خدا را شناختيد، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود، به جا نياوريد؛ و از اين رو، آن معرفت به كار شما نيامد.
2. به پيغمبر خدا ايمان آورديد، آن گاه با سنت و روش او مخالفت كرديد و شريعت او را از بين برديد. پس ثمره ى ايمان شما چه شد؟
3. كتاب خدا را كه بر شما فرود آمده ، خوانديد، ولى بدان عمل نكرديد و گفتيد: به گوش و دل مى پذيريم ؛ ولى با آن مخالفت برخاستيد.
4. گفتيد: ما از آتش دوزخ مى ترسيم ؛ ولى در همه حالات به واسطه ى گناهان و معاصى خود به سوى دوزخ مى رويد. پس اين ترس شما نسبت به دوزخ كجا رفت ؟
5. گفتيد: ما راغب بهشت هستيم ؛ ولى در تمام حالات كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد. پس از اين رغبت و شوق شما نسبت به بهشت كجاست ؟
6. نعمت خداى خود را خورديد، ولى سپاسگذارى نكرديد؟
7. خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داده و فرمود: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوا عدوا. يعنى : شيطان دشمن شماست ، شما نيز او را دشمن بگيريد. ولى به زبان با او دشمنى كرديد، ليكن در عمل به دوستى با او برخاستيد.
8. عيب هاى مردم را برابر ديدگانتان قرار داديد و عيب هاى خود را پشت سر انداختيد و ناديده گرفتيد، و در نتيجه كسى را ملامت مى كنيد كه خود به ملامت ، سزاوارتر از وى هستيد.
با اين وضع ، چه دعايى از شما مستجاب گردد، در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته ايد؟ پس ، از خداوند بترسيد و كارهايتان را اصلاح كنيد و امر به معروف و نهى از منكر نماييد، تا خدا دعايتان را مستجاب كند.
منبع : کتاب کلید سعادت
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 18:17 توسط حامد
|
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام میروند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میآیند.
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول دادهاند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام میروند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میآیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول میگرفت و به حرم میبرد. چیزهای عجیبی را میدید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غدهای داشت و میبایستی مورد عمل جراحی قرار میگرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:
«غده خوب میشود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامهها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام میدانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:
«از بعضی گریهها ناراحت هستم!»
یکی از بزرگان میگوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخواندهام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان میخوانند که گویی شاهنامه میخوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.
ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کردهام.
حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:
«در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!
کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه میباشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر میفرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- میباشد.
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه میدانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمیدانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت میباشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردند. زیارت نامه میخواندند. همین زیارت نامه معمولی را میخواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه میدانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمیدانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
منبع: کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب. آیة الله بهجت
سایت:کشکولستان
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 20:28 توسط حامد
|
ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
یک داستان کوتاه و شاید واقعی!
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری… گه میخوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمیکشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و عکسالعملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد …
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…
منبع: بچه های قلم
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 12:26 توسط حامد
|
چرا نماز مى خوانيم .
1 - حداقل پاسخ براى خوبى ها، تشكر است . 2 - نماز، وسيله تشكّر و سپاس از نعمت هاى الهى است .
از چه كسانى و به خاطر چه خوبى هايى بايد تشكر كرد!
1 - از مادر به خاطر: شير دادن ، پرستارى ، غذا درست كردن ، لباس شستن ، تربيت كردن ، مواظب كردن ، مهربانى و غيره ...
2 - از پدر به خاطر: تاءمين زندگى ، تفريح و مسافرت ، تاءمين لوازم مدرسه ، تاءمين پوشاك و غيره ...
3 - از معلّم به خاطر: ياد دادن درس ، راهنمايى كردن ، محبت كردن و غيره ...
4 - از هم شاگردى به خاطر: كمك كردن در درس ، كارت تبريك و غيره ...
5 - دوستان و نزديكان به خاطر: هديه و عيدى و غيره ...
6 - تشكّر از پليس خيابان به خاطر راهنمايى ها و كمك او به هنگام عبور از خيابان و غيره ...
7 - تشكّر كردن از دكتر به خاطر معالجه و مداوا نمودن و غيره ...
الف - و تشكّر كردن از خداوند به خاطر:
1 - باران و طراوت آن 2 - لبان نرم ، تا راحت تر صحبت كنيم .
3 - زبان تا صحبت كنيم و مزه چيزهايى را كه مى خوريم ، بفهميم . 4 - چشم تا از تصاوير زيباى طبيعت ، بهره مند شويم . 5 - سلامت جسم و امكان تحصيل
6 - ساير نعمت ها...
د - حداقل تشكّر، تشكر زبانى است .
ه - بهترين راه تشكّر زبانى و رسمى از خداوند نماز است كه نوعى گفتگو با خدا نيز بحساب مى آيد.
لقمان حكيم در سوره مباركه لقمان آيه 17 فرزندش را اينگونه امر به نماز مى كند: اى پسرك من : نماز را بر پادار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصائبى كه بر تو مى رسد شكيبا باش كه اين نشانه اى از عزم ثابت مردان بلند همّت در امور لازم عالم است .
و باز در جاى ديگر نصيحت لقمان به فرزندش مى فرمايد: فرزند عزيزم مبادا خروس از تو هشيارتر به اوقات نماز و مراقب تر باشد! آيا نمى بينى كه به هنگام هر نماز، رسيدن وقت آن را اعلام مى كند و سحرگاهان به آواى بلند ندا سر مى دهد در حالى كه تو در خوابى ؟
جوانى كه نماز نخواند چه مى شود؟
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: كسى كه نماز صبح نخواند ،قرآن از او بيزار است . هر كه نماز ظهر بجا نياورد پيامبران الهى از او بيزارند، هر كه نماز عصر را ترك كند فرشتگان از او بيزارند و آن كه نماز مغرب نخواند دين از او بيزار است و كسى كه نماز عشا را ترك كند، خداى جهان از او بيزار است . و باز رسول خداصلّى اللّه عليه و آله در روايت ديگر فرمودند: كسى كه نماز را ترك مى كند اميدى به پاداش آن ندارد و از مجازات ترك آن نمى ترسد، من با كى ندارم كه چنين كسى اگر بميرد به دين يهود، يا مجوس ، يا نصرانى .
عذاب بى نمازها و شرابخواران :
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند:
روزى جبرئيل امين براى اداى وحى به نزدم آمد. هنوز آنچه را كه بايد بر من بخواند تمامش را نخوانده بود، كه ناگهان آوازى سخت و صدايى هولناك آمد. وضع فرشته وحى تغيير كرد. پرسيدم : ((اين چه آوازى بود؟)) گفت : ((اى محمد! خداى تعالى در جهنّم چاهى قرار داده است كه سنگ سياهى در آن انداختند، اكنون پس از سيزده هزار سال آن سنگ به زمين آن چاه رسيد.)) پرسيدم : ((آن چاه ، جايگاه چه كسانى است ؟)) گفت : ((از آنِ بى نمازان و شرابخواران )).
دندان بى نماز حتّى آب دريا را نجس مى كند.
باز در داستان ديگر مى خوانيم كه : ((دندان بى نماز حتّى آب دريا را آلوده مى كند)) يكى كشتى با جمعى سرنشين در زمان انبياى بنى اسرائيل بر درياى نيل در حركت بود ناگهان ماهيان دريا احساس حرارت و فشا ركردند، به درگاه حضرت حق ناليدند و عرضه داشتند: الهى مگر قيامت رسيده است ؟ خطاب رسيد: خير، بلكه در ميان مسافران اين كشتى كه بر روى آب در حركت است شخصى بى نماز نشسته كه دندان او درد گرفت و سپس از دهانش دندان را كنده و در آب انداخت ، نحسى و نجسى دندان يك بى نماز باعث شده كه بر شما هم فشار وارد شود.
+
نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 20:27 توسط حامد
|
حضرت آیتالله سبحانی در نوشتاری، به نظرات اخیر برخی فیزیکدانها به ویژه «استفان هاوکینگ» فیزیکدان انگلیسی، مبنی بر اینکه آیا علم فیزیک میتواند ماورای طبیعت را نفی کند، پاسخ دادهاند.
به گزارش خبرآنلاین متن این نوشتار به شرح ذیل است.
آیا علم فیزیک میتواند ماورای طبیعت را نفی کند؟
علومی که انسان با آن سر و کار دارد، بر دو نوع تقسیم میشوند:
1. علم مادی و تجربی، علمی است که میتوان موضوعات آن را در آزمایشگاه تجربه کرد و آثار آن را به دست آورد و با نظم و نظام آن آشنا شد. این نوع از علوم فقط میتواند در مسائل مادی، قضاوت و داوری کند و بگوید فلان مولکول از چند عنصر تشکیل شده و یا مثلاً عنصر فلانی در آن موجود نیست. این نوع داوری از او پذیرفته میشود. چرا؟ چون آزمایش و آزمایش کننده، و مورد آزمایش همگی از سنخ واحدی هستند یعنی ماده و مادی میباشند.
2. دانشمند زیستشناس با ابزاری که در اختیار دارد، نمیتواند درباره وجود روح و یا عدم آن داوری کند، مثلاً بگوید من در تشریح بدن انسان به روح برنخوردم، و چاقوی تشریح من، در فعالیت مستمر خود، به چنین واقعیتی نرسید، زیرا ابزاری که در اختیار دارد نمیتواند در موضوعات خارج از ماده نفیاً و اثباتاً داوری کند.
یک فیزیکدان اگر بخواهد با دریافتهای خود، وجود ماوراء طبیعت را نفی کند، به سان جنینی است که در رحم مادر، خارج رحم را انکار کند و بگوید: آسمان و زمین و دریا و اقیانوسی وجود ندارد. جهان و شرق و غرب آن، همین رحم است که من در آن پرورش مییابم. ولی این قضاوت از او پذیرفته نیست و به همین روی، وقتی پردهها از میان رفت و دیده به جهان گشود، از قضاوت خود، نادم و پشیمان میشود و عالم دیگری را میبیند، که در آن زمان در عقل او نمیگنجید، چه نیکو میگوید شاعره نغز سخن:
مرغک اندر بیضه چون گردد پدید گوید اینجا بس فراخ است و سپید
عاقبت کان حصن سخت از هم شکست عالمی بیند بسی بالا و پست
گه پرد آزاد در کهسارها گه چرد سرمست در گلزارها
بنابراین، مقام و موقعیت دانشمند فیزیکدان نسبت به صفحه هستی، اعم از مادی و مجرد موقعیت همین مرغک در بیضه یا جنین در شکم مادر است. او میتواند در محیط کار خود، داوری کند، اما در ماورای محیط خود، که ابزار و ادوات آن را ندارد، نمیتواند نفیاً قضاوت کند.
اینکه جهان خدایی دارد و یا ماده آفریدگاری دارد و این نظام برخاسته از متن ماده نیست و این خانه صاحبخانه دارد، در گرو براهین عقلی و فلسفی است که مسئله را به حد ضرورت و بداهت برساند، در اینجا باید فیلسوف حکیم، در نفی و اثبات آن داوری کند، نه یک فیزیکدان، هر چند عالم و برجسته باشد. فیلسوف با اثبات حدوث ماده، میتواند به محدث آن راه ببرد یا از هدفمند بودن نظام، کشف کند که این نظام برخاسته از ماده نیست، چون هدفمند بودن، حاکی از اعمال شعور و خرد است و ماده، فاقد این ابزار است. و همچنین براهین دیگر که در کتابهای فلسفی و کلامی بیان شده است.
پدیده جدید در انگلستان
اکنون برسیم به پدیده جدیدی که در انگلستان به وجود آمده است. غالباً علما و دانشمندان آنجا نسبت به ماورا طبیعت، مردد یا بیاعتقاد هستند، برخلاف نوع دانشمندان آلمانی که با مسائل فلسفی بیشتر آشنا هستند، مثلاً نباید از خاطر برد که فیلسوف انگلیسی «برتراند راسل» با آن سروصدایی که داشت در کتاب «چرا مسیحی نیستم» میگوید: من سابقاً نسبت به خدا و مسیح اعتقاد داشتم و معتقد بودم که جهان، آفریده خداست، ولی بعداً با خود فکر کردم که این اعتقاد، مخالف یک قانون قطعی فلسفی است و آن اینکه هر پدیدهای پدید آورنده دارد، پس بنابراین، خدا هم باید آفریدگاری داشته باشد و حال آنکه دینداران او را ازلی و ابدی میدانند، از این جهت، من از گروه دینداران، جدا شدم.
انسان، واقعاً از فکر این فیلسوف جنجالی، تعجب میکند، زیرا آنچه از آن فرار کرده، دوباره به آن گرفتار شده است، زیرا اگر مشکل خدا این است که آفریدگار ندارد، عین این مشکل درباره ماده هم پیش میآید، اگر بگویید ماده حادث است پس آفریدگار او کیست؟ و اگر بگویید قدیم است، پس معلول بلا علت را پذیرفتهاید!!
جناب راسل بین دو مسئله خلط کرده است:
1. هر پدیدهای پدید آورنده دارد.
2. هر موجودی پدید آورنده دارد.
آنکه صحیح است، همان گزاره اولی است که موضوع آن پدیده است، یعنی چیزی که نبوده و بعداً پدید آمده است که البته نیاز به پدید آورنده دارد.
و اما دومی کاملاً غلط است، زیرا موضوع گزاره (موجود)، اعم از پدیده و غیرپدیده است، چیزی که اصلاً مسبوق به عدم نبوده و به اصطلاح ازلی بوده است، نمیتوان برای آن پدید آورندهای اندیشید وگرنه دچار تناقض میشویم، زیرا اگر قدیم است پس پدید آورنده ندارد و اگر علتی دارد، پس قدیم نیست، بلکه حادث است.
اخیراً برخی از فیزیکدانهای انگلیسی نغمه دیگری را ساز کرده و سر و صدایی به راه انداختهاند. اکنون به داستان آن توجه کنید:
«استفان هاوکینگ» فیزیکدان 68 ساله انگلیسی، در سال 1988 با نوشتن کتاب «تاریخ مختصری از زمان» به شهرت رسید، وی پیش از این اعتراف کرده بود که: اگر بخواهیم یک نظریه کامل را برای پیدایش کائنات پیدا کنیم و آنگاه پیروزی نهایی در استدلال انسانی را به دست آوردهایم، آن زمان باید خدا را به خاطر داشته باشیم.
حتی در کتاب دیگرش اعلام کرده بود که: کشف سال 1992 در مورد سیارهای که به دور ستارهای دیگر غیر از خورشید میگردد، به بازسازی نظریه اسحاق نیوتن پدر علم فیزیک کمک میکند که بیان کرده بود: کائنات حاصل بینظمی نبوده و توسط خدایی آفریده شده است.
اکنون پس از گذشت چند سال که بیماری «هاوکینگ» بسیار پیشرفت کرده و تقریباً او را به فلج کامل مبتلا ساخته و او دیگر نمیتواند سخن بگوید و با اشاره انگشت دست چپش به یک کامپیوتر، احساسات خود را بیان میکند. در شهریور 1389، کتابی جدید منتشر شده که مؤلف آن را «هاوکینگ» دانستهاند. در این کتاب ادعا شده است:
«کشف منظومههای دیگری نظیر منظومه خورشیدی ثابت کرد که منظومه ما که دربرگیرنده یک خورشید و سیارههایی است که پیرامون آن میچرخند، یک پدیده منحصر به فرد نیست. این واقعیت نشان داد که وجود حالت فیزیکی ایدهآل بین خورشید و کره زمین و پیدایش انسان روی کره زمین، یک پدیده از پیشطراحی شده و دقیق برای موجودیت و رفاه انسان نیست».
حاصل دلیل او این است که ما منظومه خورشیدی دیگری بهسان منظومه خورشیدی خودمان کشف کردهایم. این امر ثابت کرد که پیدایش انسان، روی کره زمین، یک پدیده از پیش طراحی شده نیست؟!!
اصولاً دلیل خداشناسان این نیست که فقط ما یک منظومه شمسی داریم و انسان هم در کره زمین زندگی میکند تا با کشف منظومههای دیگر، برهان آنان باطل شود، اگر علم صدها منظومه خورشیدی دیگر کشف کند، کوچکترین خراشی در براهین فلسفی خداشناسی وارد نمیشود، اگر مؤید وجود او نباشد؛ زیرا به حکم «کل یوم هو فی شأن» پیوسته خالق و مدبر جهان است و امر خلقت استمرار دارد، چون براهین فلسفی آنان مبنی بر اصولی است که منافاتی با این کشفها ندارد. زیرا طرح قدیمی و دیرینه است، ولی اجرای آن تدریجی است.
آنان برای اثبات وجود خدا از براهین زیر بهره میگیرند:
1. برهان امکان و وجوب
2. برهان حدوث ماده از طریق حرکت جوهری
3. نظام هدفمند در عالم ماده که حاکی از دخالت شعور در پیدایش آن است.
4. برهان صدیقین که خود برهانی برتر است که فقط ذائقه انسانهای برتر آن را میچشد.
5. برهان محاسبه احتمالات که پیدایش نظم نوین عالم را در پرتو تصادف به حد صفر میرساند و امثال اینها.
اتفاقاً فیزیکدان انگلیسی باید از کشف منظومههای دیگر بر وجود خدا استدلال بهتری پیدا کند، زیرا آن منظومه هم دارای نظم و نظامی است که نمیتواند ساخته خود ماده باشد. طبعاً دست آفریدگار حکیم و توانایی در کار است که این نظم را به آن ماده بخشیده است.
پیشرفت علوم و کشف نظامهای هدفمند، بهترین حربه بر ضد مادیها است که نظم جهان را مولود خود ماده میدانند. حالا چرا این دانشمند پر سر و صدا، از برهان بر وجود خدا، ضد آن را نتیجه گرفتهاند؟
او فکر میکند که نظام خورشیدی را، میتوان دلیل بر وجود خدا گرفت ولی اگر نظامات دیگری بهسان این نظام کشف شد، باید کثرت نظامها را گواه بر نفی او گرفت، در حالی که جریان برعکس است. هر چند نظام جهان، بالاخص نظام هدفمند کشف شود، احتمال پیدایش جهان را بر اصل تصادف، به حد صفر میرسد و اتفاقاً برهان محاسبه احتمالات، بیشتر این باور را تقویت میکند که نظم اندک را میتوان معلول تصادف دانست ولی اگر افزایش پیدا کرد، کار به جایی میرسد که «پیدایش تصادف»، احتمالی بسیار اندک در مقابل احتمالات بیشمار به حساب میآید.
اتفاقاً حکیمان الهی، و پیش از آنها وحی آسمانی بر نظم هدفمند که هر دو در زمین و آسمان رخ میدهد، تکیه میکنند و خردمندان را بر تفکر و اندیشیدن در آن دعوت مینماید. اینک گوشهای از وحی:
«به راستی در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی است و در آفرینش خودتان و آنچه از انواع جنبدهها پراکنده میگرداند برای مردمی که یقین دارند نشانههایی است و نیز پیاپی آمدن شب و روز و آنچه خدا روزی از آسمان فرود آورده و به وسیله آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است، و همچنین در گردش بادها بر هر سو برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است. اینها است آیات خدا که به حق آن را بر تو میخوانیم، پس بعد از خدا و نشانههای او به کدام سخن خواهید گروید؟».
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز در بیانات خود، بسیار بر برهان نظم تأکید میکند بهطوری که به بسیاری از موجودات منظم از جمله مورچه و طاووس و... اشاره کرده و ظرافتهای خلقت آنها را برمیشمرد و در واقع به آدمیان توجه میدهند که با تأمل و تفکر در خلقت موجودات منظم، میتوان به خداوند حکیم و با تدبیر پی برد.
ایشان بهروشنی در تعابیری میفرمایند:
1. «عجبت لمن شک فی الله و هو یری خلق الله»
«من تعجب میکنم از کسانی که مخلوقات الهی را میبینند و در وجود خدا تردید میکنند».
2. «بل ظهر للعقول بما أرانا من علامات التدبیر».
«این خداست که با نشانههای تدبیر که در آفریدگانش دیده میشود، بر عقلها آشکار شده است».
3. «کفی بإتقان الصنع لها آیة».
«در اتقان صنع (که همان نظم در مخلوقات است) نشانه کافی بر خداوند است».
چشم باز و گوش باز و این عمی حیرتم از چشمبندی خدا
در پایان یادآور میشویم بالأخره در میان دانشمندان غرب نیز انسانهای منصف و واقعبین وجود دارند. خوشبختانه آقای پروفسور اریک پریست از استادان سابق ریاضیات در دانشگاه «سنت اندرو» و از اعضای هیئت امنای «انستیتو فارادی» در دانشگاه کمبریج پاسخ آقای «هاوکینگ» را چنین داده است:
سخنان پروفسور هاوکینگ توجیهپذیر نیست، این حالت کاملاً تحملپذیر و منطقی است که خداوند شرایط را برای وقوع انفجار بزرگ و شکلگیری کهکشانها بر اساس آن فراهم کرده باشد.
در جای دیگری در مصاحبه با روزنامه «گاردین» همو میگوید:
باورهای مدرن در مورد جهان و عالم هستی با هدف پوشاندن شکافها و نقاط ضعف در دانش ما نیست بلکه هدف، دادن پاسخ به سؤالات گوناگون بشر مدرن است.
وی میافزاید فلسفه و الهیات رشتههای مناسب برای پاسخگویی به این سؤالات هستند و مثالی را میآورد به این صورت:
داستان جوشیدن آب در کتری، با استفاده از قوانین فیزیک به دقت قابل توضیح است که چطور گرما از اجاق به کتری و سپس به آب منتقل میشود و آن را به نقطه جوش میرساند، اما چرا این آب میجوشد، را نمیتوان صرفاً با فیزیک توضیح داد، شاید خانم خانه هوس چای کرده باشد؟!
مقصود او این است که ما نباید به علل قریبه اکتفا کنیم، بلکه باید به علتالعلل نیز توجه کنیم. اصولاً باید پرسید: کی اجاق گاز را روشن کرده است تا بر اثر آن حرارت نهایتاً به آب منتقل شود و آب به جوش آید؟ و این کار فیزیکدان نیست. کار فیزیکدان فقط ارائه علت قریبه است و علل بعیده را باید از علوم دیگر مانند فلسفه و الهیات استفاده کرد.
منبع : سایت تابناک
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 14:52 توسط حامد
|
ادعای دوستی دارم ولی ای وای من
روز و شب ها گریه کرد از دست من مولای من
روزها رفت من از مولای خوبم غافلم
هر کسی را جا داده ام اندر دلم
ظاهرآ مجنون و او لیلای بی همتای ماست
باطنا لیلی ما دنیای پر غوغای ماست
منبع:www.shia-media.ir
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 19:50 توسط حامد
|
1 گناه ؛ 2. حرام خوردن ؛ 3.ترك امر به معروف و نهى از منكر؛ 4. شراب و اسباب لهو و لعب و قمار در خانه نگاه داشتن ؛ 5. مظالم در ذمه داشتن ؛ 6. ميل و محبت به دنيا؛ 7. بى اعتنايى به نماز؛ 8. منت گذاشتن ؛ 9. نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر؛ 10. باور نداشتن به اجابت دعا؛ 11 اجابت به دعا و صلاح واقعى دعا كننده نيست .
1. گناه مانع استجابت دعا مى شود.
يكى از آثار سوء گناه ، سلب توفيق دعا در مرحله ى اول ، و جلوگيرى از استجابت آن در مرحله ى دوم است . طبق احاديث و رواياتى كه از ائمه بزرگوار دين رسيده است ، از عوامل مؤ ثر و خطرناكى كه مى تواند اين نعمت بزرگ را از دست ما بگيرد و ريشه ى ارتباط ما را با خدا قطع كند، و بخصوص اينكه توفيق دعا و توجه به حق را از ما سلب كند، گناه است .
ائمه ى اطهار (عليهم السلام ) اين حقيقت را در روايات زيادى بيان فرموده اند؛ از آن جمله ، امام صادق (ع ) از پدر بزرگوار خويش روايت كرده :
قال : كان ابى يقول : ما من شى ء افسد للقلب من خطيئته ان القلب ليوقع الخطيئته فلا به حتى عليه فتصير اعلاه اسفله . ..
چيزى بيشتر از گناه ، دل را تباه نمى كند؛ زيرا دل مرتكب گناهى مى شود و بر آن اصرار مى ورزد، تا وقتى كه گناه بر دل چيره مى شود و وارونه اش مى كند.
و در روايت ديگرى فرمود:
اذا اءذنب الرجل خرج فى قلبه نكته سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابدا.
هر گاه شخصى گناه كرد، در دلش لكه ى سياهى برآيد. پس اگر توبه كرد، آن لكه پاك مى شود، و اگر بر گناه بيفزايد، آن سياهى افزايش مى يابد، تا وقتى كه بر دلش چيره گردد، و ديگر رستگار نمى شود.
قال على (ع ):
و ايم الله ما كان قوم قط فى غض نعمه من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها لان الله ليس بظالم للعبيد.
به خدا سوگند هيچ جمعيتى غرق نعمت نشدند و سپس آن نعمت از آنها سلب نگرديد، مگر به خاطر گناهانى كه مرتكب شده بودند. سپس امام به قول خداى متعال استناد كرده كه ، در قرآن كريم فرمود: لان الله ليس بظالم للعبيد؛ زيرا خدا به بندگان خود ستم نمى كند و از افراد شايسته سلب نعمت نمى نمايد. يكى از بزرگترين نعمت خدا بر بندگانش ، دعا و نيايش است .
جاء رجل اميرالمومنين (ع ) فقال يا اميرالمومنين (ع ) انى قد حرمت الصلوه بالليل قال : اميرالمومنين (ع ) انت رجل قد قيدتك ذنوبك .
مردى خدمت اميرالمومنين شرفياب شد و عرض كرد: من از خواندن نماز شب محروم هستم . حضرت فرمود: تو مردى هستى كه گناهانت تو را گرفتار و مقيد ساخته ، و از اين رو موفق به نماز شب نمى شوى .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان الرجل يذنب فبحرم صلاة الليل و ان العمل السى ء اءسرع فى صاحبه من السكين فى اللحم .
امام صادق (ع ) فرمود: به راستى كه شخص مرتكب گناهى مى شود، و بر اثر آن ، از نماز شب محروم مى گردد. و تاءثير كار بد در صاحبش ، از تاءثير كار بد در صاحبش ، از تاءثير كارد در گوشت بيشتر است .
و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا الذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله ... .
آنان كه چون كار ناشايستى كردند يا به خويشتن ستم نمودند، خدا را ياد كنند و براى گناهان خود آمرزش بخواهند، پاداش آنها آمرزش از پروردگارشان است .
وقتى اين آيه نازل شد، ابليس بالاى يكى از كوه هاى مكه كه نامش ثور بود. رفت و به فرياد بلند شياطين خود را طلبيد. همگى گردش جمع شده ، گفتند: براى چه ما را خواستى ؟ گفت : اين آيه نازل شده . اكنون كداميك از شما مى توانيد در برابر آن قيام كنيد؟ يكى از آنها گفت : من چنين و چنان مى كنم . گفت : تو اهلش نيستى . ديگرى برخاسته ، گفت : من به چنين و چنان كنم . گفت تو اهلش نيستى . تا بالاخره ، وسواس الخناس برخاست و گفت : من ابليس گفت : با چه وسيله يى و چه گونه ؟ گفت : من به آنها وعده مى دهم و آرزومندشان مى كنم ، تا گناه كنند، و چون گناه كردند، استغفار را از يادشان مى برم . ابليسان گفت : تو اهل اين كار هستى . و او را تا روز قيامت به همين كار گمارد.
اما در قسمت دوم بحث كه اگر توفيق دعا و نيايش هم به انسان دست بدهد، چه گونه مانع استجابت دعا مى شود، از بزرگان دين سخنان بسيارى در اين زمينه رسيده است . در دعاى كميل مى خوانيم : اللهم اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعاء . يعنى : خدايا! بيامرز گناهانى كه از دعا را جلوگيرى مى كند: فاسئلك بعزتك اءن لايحجب عنك دعائى سوء عملى و فعالى . خدايا! از تو مى خواهم به عزت خودت ، كه بدى كردار و رفتارم مانع دعاى من به درگاه تو نگردد.
قال على (ع ): المعصية تمنع الاءجابة : على (ع ) فرمود: گناه از اجابت دعا جلوگيرى مى كند.
عن محمد بن مسلم عن اءبى جعفر (ع ) قال : ان العبد يسئل الله الحاجة فيكون من شاءنه قضاوها الى اءجل قريب او الى وقت بطى ء فيذنب دنبا فيقول الله تبارك و تعالى للملك : لاتفض حاجته و اءحرمه اياها فانه تعرض لسخطى و استوجب الحرمان منى .
محمد بن مسلم از امام (ع ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: بنده يى حاجت خود را از خدا مى خواهد، خداوند هم در نظر دارد كه دير يا زود حاجتش را برآورد، اما هنوز حاجت او برآورده نشده ، اين بنده گناهى مى كند؛ در اين صورت ، خداوند به ملائكه دستور مى دهد كه : حاجتش را بر نياوريد و از حاجت خود محرومش كنيد؛ چون خود را در معرض خشم من قرار داد و شايسته ى محروميت از فيض من شد.
امير المؤ منين على (ع ) در روز جمعه خطبه ى بليغى ايراد فرمود، و در پايان آن خطبه گفت :
يا ايها الناس سبع مصائب نعوذ بالله منها عالم زل و عابد مل و مؤ من خل و مؤ تمن غل و غنى اقل و عزيز ذل و فقيرا عتل .
اى مردم ! هفت مصيبت است كه ما از آنها به خدا پناه مى بريم : 1. عالمى كه بلغزد؛ 2. عابدى كه از عبادت ملول و خسته گردد؛ 3. مؤ منى كه فقير شود؛ 4. امينى كه خيانت كند؛ 5. توانگرى كه ندار و بى چيز شود؛ 6. عزيزى كه خوار گردد؛ 7. بى نوايى كه بيمار گردد.
در اين وقت ، مردى برخاست و پس از تمجيد آن حضرت گفت : سؤ الى درباره ى گفتار خداى تعالى دارم ، كه فرمود: ادعونى استجب لكم . يعنى : مرا بخوانيد، تا دعايتان را اجابت كنم . پس چه گونه است كه ما دعا مى كنيم ، ولى اجابت نمى شود؟ حضرت على (ع ) در در پاسخش فرمود: ان قلوبكم خان بثمان خصال . يعنى : دل هاى شما در هشت مورد خيانت و بى وفايى كرد:
اولهما: انكم عرفتم الله فلم تؤ دوا حقه كما اوجب عليكم فما اغنت عنكم معرفتكم شيئا.
و الثانية : انكم آمنتم برسوله ثم خالفتم سنته و امتم شريعته فاين ثمرة ايمانكم ؟
و الثالثة : انكم قراءتم كتابه المنزل عليكم فلم تعملوابه ، و قلتم سمعنا و اطعنا ثم خالفتم ؟
و الرابعة : انكم قلتم تخافون من النار و انتم فى كل وقت تقدمون اليها بمعا صيكم فاين خوفكم ؟
و الخامسة : انكم قلتم ترغبون فى الجنة و انتم فى كل وقت تفعلون ما يباعد كم منها فاين رغبتكم فيما؟
السادسة : انكم اكلتم نعمة الله المولى فلم تشكروا عليها؟
السابعة : ان الله امركم بعد اوة الشيطان و قال ان الشيطان لكم عدو فاتخذوا عدوا فعاديتموه بلاقول و اليتموه بلا مخالفة .
الثامنة : انكم جعلتم عيوب الناس تصب اعينكم و عيوبكم و راء ظهور كم تلومون من انتم احق باللوم منه فاى دعاء يستجاب لكم مع هذا و قد سددتم ابوابه و طرقه ؟
فاتقوا الله و اصلحوا اعمالكم و اخلصوا سرائر كم و اءمر و ابالمعروف و انهوا عن المنكر فيستجيب لكم دعائكم .
1. خدا را شناختيد، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود، به جا نياوريد؛ و از اين رو، آن معرفت به كار شما نيامد.
2. به پيغمبر خدا ايمان آورديد، آن گاه با سنت و روش او مخالفت كرديد و شريعت او را از بين برديد. پس ثمره ى ايمان شما چه شد؟
3. كتاب خدا را كه بر شما فرود آمده ، خوانديد، ولى بدان عمل نكرديد و گفتيد: به گوش و دل مى پذيريم ؛ ولى با آن مخالفت برخاستيد.
4. گفتيد: ما از آتش دوزخ مى ترسيم ؛ ولى در همه حالات به واسطه ى گناهان و معاصى خود به سوى دوزخ مى رويد. پس اين ترس شما نسبت به دوزخ كجا رفت ؟
5. گفتيد: ما راغب بهشت هستيم ؛ ولى در تمام حالات كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد. پس از اين رغبت و شوق شما نسبت به بهشت كجاست ؟
6. نعمت خداى خود را خورديد، ولى سپاسگذارى نكرديد؟
7. خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داده و فرمود: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوا عدوا. يعنى : شيطان دشمن شماست ، شما نيز او را دشمن بگيريد. ولى به زبان با او دشمنى كرديد، ليكن در عمل به دوستى با او برخاستيد.
8. عيب هاى مردم را برابر ديدگانتان قرار داديد و عيب هاى خود را پشت سر انداختيد و ناديده گرفتيد، و در نتيجه كسى را ملامت مى كنيد كه خود به ملامت ، سزاوارتر از وى هستيد.
با اين وضع ، چه دعايى از شما مستجاب گردد، در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته ايد؟ پس ، از خداوند بترسيد و كارهايتان را اصلاح كنيد و امر به معروف و نهى از منكر نماييد، تا خدا دعايتان را مستجاب كند.
منبع : کتاب کلید سعادت
+
نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 21:20 توسط حامد
|
من تكبر على الناس ذل
هر كس با مردم با تكبر برخورد كند ذليل مى شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 17:7 توسط حامد
|
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه هرگاه خواهان عزت شدى ، آن را در اطاعت و فرمانبردارى خداى بجوى .
انسان خواهان عزت ، بايد آن را از خدا و به سبب اطاعت او بخواهد كه پيام آور عزت صلى الله عليه و آله به
ابو امامه فرمود:
يا ابا امامه ! اعز امر الله ، يعزك الله اى ابوامامه ، امر خدا را عزيز بدار تا خداوند تو را عزت بخشد.
عزيز داشتن امر خدا در اطاعت و فرمانبردارى اوست كه كليد عزت يابى است و هيچ چيز چون آن راهگشا به اين كمال نيست .
منبع :عوامل عزت و ذلت از دید قرآن کریم
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 8:59 توسط حامد
|
1. منم عباس بن على عليه السلام آية الله ملا حبيب كاشانى (متوفى 23 ج 2 سال 1340 ه ق ) در تذكرة الشهداء (ص 247) آورده است :
در عباس آباد هند جمعى از شيعيان در ايام عاشورا جمع شدند تا به اصطلاح شبيه حضرت عباس عليه السلام را درآورند. شخصى تنومند و رشيد باشد نيافتند، تا آنكه جوانى را پيدا كردند كه پدرش از دشمنان اهل بيت عليه السلام بود. او را شبيه كردند و چون شب شد و به خانه آمد و موضوع را با پدر در ميان گذاشت ، پدرش گفت : مگر عباس عليه السلام را دوست دارى ؟
گفت : آرى جانم به فداى او باد!
گفت : اگر چنين است ، بيا تا دستهاى تو را به ياد دست بريده عباس قطع كنم .
جوان دست خود را دراز كرد و پدر دستش را بريد. مادرش گريان شد و گفت : اى مرد چرا از فاطمه زهرا عليه السلام شرم نكردى !
آن مرد گفت : اگر فاطمه عليه السلام را دوست دارى بيا تا زبان تو را هم قطع نمايم . پس زبان آن زن را هم بريد و در آن شب هر دو را از خانه بيرون كرد و گفت : برويد و شكوه مرا پيش عباس نماييد! پس آن دو به عباس آباد آمدند و در مسجد محل ، نزديك منبر، تا به سحر ناله كردند. آن زن مى گويد: چون صبح نزديك شد، زنانى چند را ديدم كه آثار بزرگى از جبهه ايشان ظاهر بود. يكى زا آنها آب دهان بر زخم زبان من ماليد و فى الحال زبانم التيام يافت . دامنش را گرفتم و عرض كردم ، كه : جوانى دارم ، دستش بريده و بى هوش افتاده است ، بفريادش برس .
فرمود كه : آن هم صاحبى دارد.
گفتم : تو كيستى ؟
فرمود: من فاطمه ، مادر حسين عليه السلام . اين بگفت و از نظرم غايب شد. پس به نزد فرزندم آمدم ديدم دستش خوب شده ، پرسيدم چگونه چنين شد؟
پسر گفت : در اثناى بى هوشى ، جوان نقابدارى را ديدم كه به بالينم آمد و به من فرمود: دستت را به جاى خودگذار. پس نظر كردم ، هيچ زخمى در آن نديدم . گفتم : مى خواهم دست تو را ببوسم . ناگاه اشكش جارى شد و فرمود: اى جوان معذورم دار كه دستم را كنار علقمه جدا كرده اند.
عرض كردم تو كيستى ؟ فرمود: منم عباس بن على عليه السلام . سپس از نظرم غايب گرديد.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 11:24 توسط حامد
|